تبليغاتX
ღ*ღ رویای خیس ღ*ღ






درد و دل


آثار بجا يك دختر رویایی


از خط خطی های


دوستان رویایی من


از دیگر قصرهای رویایی من


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



A cup og coffe

 

حس یه فنجون قهوه ی خالی و دارم که دمرو روی یه دستمال کاغذی

گذاشته شده!

چرا فالت و نگاه نمی کنی و من و از این بلاتکلیفی بی معنی نجات

نمی دی؟!


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



Bizaram

 

بیزارم از هیاهو کودکان خیابان از صدای بلند والدین .

بیزارم از نعره مردی که خشم الود همسرش را دشنام می دهد

بیزارم از بی اعتمادی حال باید به که اعتماد کرد ؟

بیزارم از تشریح من حوصله پاسخ نخواهم داشت

بیزارم دیگر سیرم از خود خواهشا تو نیا پیشم

بیزارم از اینکه دوباره دروغ بگویم یا دروغ بشنوم

بیزارم از نگاه دیگران متنفرم از اینکه کسی مرا بپاید

بیزارم از زندگی ، انهم مبهم سراسر نقش

بیزارم اره واقعا بیزارم ..


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



bOy & gIrL

 

   پسر به دخترگفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد.    

   می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت : 

   اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت

   دیدن اشکاتو ندارم  دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟

   من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم .

   پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد .

   دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟

   پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم

   دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه     

   توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟

   پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی !

   چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقم پا که !

   پسر  فریاد  زد : عشق  پاک  دیگه  هیچ  جای  دنیا  پیدا  نمیشه  و

   دختر و  برای  همیشه  تنها  گذاشت .


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



هر چی میکارم مال من

 

fOr mE

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

اهل طاعونی این قبيله مشرقيم

تویی اين مسافر شيشه ای شهر فرنگ

پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاوله تنپوش پوست تو از پوست پلنگ

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

توبه فکر جنگل آهن وآسمون خراش

من به فکر يه اتاق اندازه تو واسه خواب

تن من خاک منه ساقهء گندم تن تو

تن ما تشنه ترين تشنهء يک قطره آب

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا

شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر تن من ریشهء سخت

طپش عکس يه قلب مونده اما رو درخت

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال تو

نبايد مرثيه گو باشم واسه خاک تنم

تو آخه مسافری خون رگ اينجا منم

تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

حالا با هر کی که هست هرکی که نيست داد ميزنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من

يه وجب خاک مال من هرچی ميکارم مال من

 


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



دفتر عشق

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بـــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلـــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

 


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



اشک مریز عزیزم

 

اشک مریز عزیزم

غصه هایت را به من بسپار

دل من تاب ریختن اشک هایت را ندارد

ان شب که مهتاب به حرف های من و تو گوش سپرده بود

تو از عشق گفتی و من از عاشقی

تو برای عشق گریستی و دل من ویران شد

نمیدا نی هر بلور اشک هایت

 چه بی رحمانه به جانم خنجر می زند

اشک هایت را به من بسپار

من مثل باران بهاری میگریم

تا صدای خنده های تو

آسمان را به حیرت اندازد

غم های تو خرمن وجود مرا آتش میزند

بازهم میخواهی در آتش بسوزم؟

هرگز اشک مریز

دل من طاقت ندارد

 


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



من عاشق عاشق شدنم

razi

یکی را دوست دارم...

ولی افسوس او هرگز نمیداند نگاهش میکنم...

شاید بخواند از نگاه من که او را دوست دارم...

ولی او هرگز نگاهم را نمیخواند...

«وای»به برگ گل نوشتم که او را دوست میدارم...

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند...

صبا را دیدم و گفتم صبا:دستم به دامنت بگو از من به دلدارم...

تو را من دوست میدارم ...

ولی ناگه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید...

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم... 

سینه مالامال درد...اما دلی بی کینه دارم...

پاکبازم من ولی در آرزویم عشق بازی مثل هر جنبنده ای...

من دلی در سینه دارم...

من عاشق عاشق شدنم....

در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی در جهان؟

صدها پاکباز در سینه دارم...

کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان

هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم...

من عاشق عاشق شدنم...

من از بیراهه های هله برمیگردم و آواز شب دارم...

هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارم...

مثال کوره میسوزد تنم از عشق...

امید طرب دارم....

حدیث تازه ای از عشق مردان حرب دارم...

من عاشق عاشق شدنم...

من واقعا عاشق عاشق شدنم...


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



از عشق تو مردن

 

اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن...اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم

 

از عشق مردن....

 

اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است...

 

اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه

 

 در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است....

 

اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط

 

به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است....

 

اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور

 

 دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !


اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست بدان

 

 که از عشق تو مرده ام

 

آری از عشق تو مرده ام عزیزم....

 


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



جمعه

 

عشق با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود معرفت یاببد

جمعه ی  ساکت

 

جمعه  ی متروک

 

جمعه ی چون کوچه های کهنه ، غم انگیز

 

جمعه ی اندیشه های تنبل و بیمار

 

جمعه ی خمیازه های موذی کشدار

 

جمعه ی بی انتظار

 

جمعه ی تسلیم

 

 

خانه ی خالی

 

خانه دلگیر

 

خانه ی در بسته بر هجوم جوانی

 

خانه ی تاریکی و تصور خورشید

 

خانه تنهایی و تفأل و تردید

 

خانه ی پرده ، کتاب ، گنجه ، تصاویر

 

 

آه ، چه آرام و پر غرور گذر داشت

 

زندگی من چو جویبار غریبی

 

در دل این جمعه های  ساکت متروک

 

در دل این خانه های خالی دلگیر

 

آه  ، چه آرام و پر غرور گذر داشت .


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



باران

 

سلام دوستای گلم:

ببخشید چند روز نبودم...به دلایلی توی بیمارستان بودم.....

اما الآن که برگشتم میخوام مطلبای خوبی بزارم.....

اون وبم هم تا اطلاع ثانوی به دلایلی تعطیله....

مرسی...

 

                                  سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 

                                  شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی

 

                                  آه باران من سراپای وجودم آتش است

 

                                  پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



انتظار

 

منتظر موندم به راهت تا هميشه چشم براهت مونده بودم پشت شيشه

انتظارت تلخه مثله مردن عشق مثه عشقي خام وباطل

اگه فردا بياد و باز تو نيايي واي ميخوام داد بزنم از اين جدايي

واي ديگه مردم ديگه مردم  چقدر تو بي وفايي  

مگه من با تو بد كردم خدايي مگه من باتو بد كردم خدايي

هرچي ميخواي بگي بگو اما نگو دوست ندارم

هر كار ميخواي بكن ولي بگو نمي ري از كنارم

تو رو خدا مثه غريبه ها دلم رو هي نرانجون

 تو رو خدا دشمنامو به روي من اينفدر نخندون

بخدا من ميميرم از اين جدا ييي

بخدا من ميميرم اگه نيايي

اگه فردا بياد و باز تو نيايي

اگه فردا بياد و باز تو نيايي


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



عشق و عاشقی دروغه

 

توی قلبم دیگه هیچ کس مثل تو پا نمی ذاره 

 

تو که رفتی دل تنگم دیگه همسایه نداره

 

با تو بودن دیگه رویاست با تو موندن مثل قصه

 

 حتی نیستی تو خیالم، پر زدی مثل پرنده

 

هر چی که خاطره داشتم از روزای با تو بودن 

 

حتی یک جمله نمونده برای دوباره خوندن

 

رفتنت مثل یه خوابه مثل یک کابوس غمناک

 

مثل یک دربه دری که مونده بین برف و کولاک

 

رفتی اما جاگذاشتی دلی که همسفرت بود

 

 هر کجا که پا می ذاشتی سایه ی پشت سرت بود

 

دوباره تنهای تنهام مثل روزای گذشته

 

 لحظه های بی تو بودن کمر منو شکسته

 

کاش می شد تو رو ببینم توی رویای شبونه

 

کاش می شد برات بخونم با صدای عاشقونه

 

اما افسوس من اینه که دیگه نیستی کنارم

 

جز تحمل دقایق دیگه چاره ای ندارم


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



گفتی دوستت دارم

 

سلام دوستای گلم...ممنونم که اصلا نمیاد یه نظری بدین...واقعا که...اصلا  

نمیاد یه سراغی از من بگیرید...ببینید مردم...زندم...اما حالا بی خیال...یه شعر

خوشکل توی وب بهترین دوستم پیدا کردم...حیفم اومد براتون نذارم...امیدوارم

راضی باشه...و بدونه که خیلی گله...

 

 

گفتی دوستت دارم ...

 

سرم را پایین انداختم و گفتم نظر لطفته سرم و بالا آوردی و تو چشمام نگاه کردی و

گفتی نظر لطفم نیست نظر دلم... تکرار اون نگاه نافذ و اون جمله که هیچ وقت

برام تکراری نمیشه باعث شد که

منم صاحب نظربشم...

و منو مجبور کنه که بهت بگم منم دوست دارم

مگه نگفته بودی دوستت دارم ...

مگه دوستت نداشتم؟؟؟پس چرا حالا..

تنها هم آغوش من یاد توست؟؟؟

یکی از ما دو دروغ میگفت ... ولی هنوز

همان قدر برایم عزیز هستی که نمی توانم

تهمت این دروغگویی را به تو بزنم

 

 


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



دست نوشته هام...البته با کمک دوستان!!!

                                                                                                            

                             خداحافظ رفیق 

آخرین عکس را هم بگیر یادگاری بماند می خواهم بروم مگر آمده بودم بمانم ؟

 

نه ، آمده بودم بروم خسته ام رفیق دل تنگم بی تابم عشق ش قرار از دل ربوده از

 

اینهمه دوری جانم به لبم رسیده رفیق می دانی خوابش را دیدم باز گفته بودم دلم

 

میخواهد بروم آنجا که دل ها یه جوری می شود خواب دیدم دارم میروم آنجا او هم

 

بود آمده بود بدرقه عجب خوابی دیدم من. خیر باشد . آخرین عکس را بگیر رفیق

 

شاید روزی به سراغت آمد شاید دلش برایم تنگ شد آخرین عکس را نشانش بده

 

بگو به چشمهایم نگاه کند حرفها دارد قد یه عالمه . بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش

 

را خورده است به او بگو ، گفته امبه جون خدا دوست دارم . آه رفیق ! خداحافظی

 

سخت است حتی در قصه ها..... در یکی بود و یکی نبودها در قصه های شنگول

 

ها و منگول ها هم خداحافظی سخت است چه برسد قصه دیوانگی ها باید بروم

 

رفیق چمدانم را بسته ام سنگین نیست می توانم تنهایی بلندش کنم ناراحتم نباش سردم

 

هم نمی شود سالهاست دارم با سرما می جنگم چند عدد شمع هم برداشته ام چه می

 

دانم شاید در تاریکی گیر افتادم تسبیح مادر بزرگ هم هست . راستی رفیق در

 

آسمان آنچه که زیاد است ستاره است ستاره ها تنها نیستند اما ماه یکی است . رفیق

 

مواظبش باش مبادا گریه کند ، گول خنده هایش را نخور در خلوتش خیلی دلتنگ

 

است . آخرین عکس را بگیر دوست دارم لب دریا بگیری گوشت را بیاور جلو

 

رفیق کارَت دارم میدانی چیست ؟ آخر اسمش را به دریا گفته ام گفته ام اگر دیدش

 

به او بگوید که چقدر دوسش دارم خوب رفیق زیاد حرف زدم اینجور نگاهم نکن

 

بگذار راحت بروم . بگذار بروم دنبال دیوانگی ام دنبالم توهم ماتم به قول همان

 

دیالوگ مورد علاقه ام ((اگه این دیوونگیه خدا ایشالا همه رو دیونه کنه تا مثل من

 

کیف کنن ))

                                                                                           


مادر

از میان تمام فرشتگان مادر تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین

 

فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را .  

 

می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی