تبليغاتX
ღ*ღ رویای خیس ღ*ღ






درد و دل


آثار بجا يك دختر رویایی


از خط خطی های


دوستان رویایی من


از دیگر قصرهای رویایی من


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :



کامران و هومن

 

سلام..سلام سلام...

 

وای..عکسای خواننده ای مورد علاقه ام رو پیدا کردم...

 

فداشون بشم...چه صدایی...چه تیپی...همه چی تمومند...

 

راستی هومن داداشمه...میدونستید؟

 

بچه ها...نظر که یادتون نمیره؟

بیوگرافی کامی و هامی

 

نام: کامران و هومن جعفری. کامران سال ۱۳۵۷ ۴ آذر و هومن سال ۱۳۵۹ ۲

 

آذر در محله ی گیشا متولد شدند که یک خواهر بنام کتایون یا همون کتی دارند که

 

در سال ۱۳۶۲ متولد شده است. کامران در ۱۲ سالگی به کانادا میره و بد از تمام

 

شدن درسش در گروه PARVAZ که هنگامه و فریدون هم توش بودن کار خود را

 

آغاز میکنه کامران در یکی از کنسرت هایش هومن را برای خواندن میاره ولی

 

چون هومن فقط ۱۵ سال داشته بهش اجازه ی خوندن نمیدن و بالاخره درس هومن

 

هم تمام میشه. کامران و هومن کار خودرا در گروه Black Cats آغاز میکنند و

 

بد از مدتی جدا میشن و آلبوم زیبای ۲۰ را به بازار ارایه میدهند.

 

کامران از قورمه سبزی و هومن از همبرگر خوشش میاد.


 

کامران میگه ماشین باید خوب باشه و هومن از BMW مشکی خوشش میاد.



 

کامران از دختری خوشش میاد که ایرانی باشه و هومن دختری که درکش کنه

 

خوشش میاد.


بيوگرافي كامران


نام: كامران جعفري 

 

تاريخ تولد: ۲۵ نوامبر ۱۹۷۸ 
 

محل تولد: تهران - گيشا

 

رنگ چشم: قهوه اي

 

رنگ مو: مشکی

 

محل زندگي: وولندهيلز لوس آنجلس

 

لقب: كامي

 

حيوان: ببر چيني 
 

هومن برادر كوچكترش - كتايون يا همون كتي كه سال ۱۹۸۵ به دنيا آمده است 

 

زبان: فارسي - انگليسي - فرانسوي - اسپانيايي - تا حدودي تركي 
 

ورزش: هاكي - بسكتبال - فوتبال 

 

اوقات فراغت: نواختن پيانو - ساختن موزيك - رقص - ورزش - با هومن ميره  

سينما 
 

كار مورده علاقه: خوانندگي - بازيگري در صحنه ي نمايش


 

كاري كه از اون نفرت داره: هر چي به نفسش ضرر برسونه و از كسايي كه رو 

  

در روي آدم واي ميسن هم بدش مياد



 بيوگرافي هومن

 

نام: هومن جعفري 

 

تاريخ تولد: ۲۳ نوامبر ۱۹۸۰


محل تولد: تهران - گيشا 

 

رنگ مو: مشكي 
 

رنگ چشم: قهوه اي 

 

لقب: هامي - هومي

 

حيوان: شير - همه ي ميمون ها

 

زبان: فارسي - انگليسي - فرانسوي - اسپانيايي

 

ورزش: هاكي - فوتبال - بسكتبال - كشتي  

 

اوقات فراغت: نواختن پيانو
 

هومن ميگه: پيانو عامل اصلي موزيك مي باشد 
 

كار هاي مورد علاقه: خوا نندگي - بازيگري در صحنه ي نمايش 
 

كاري كه ازش نفرت داره: اذيت كردن ديگران

  


به نظرم...هیچ پسری توی دنیا خوشکل تر و خوشتیپ تر از داداشم نیست...


بچه ها...برین توی ادامه مطلب..منتها بعد از اینکه نظرکی دادین...

 


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



تنهایی در سکوت

سلام سلام...ببخشید چند روزه که نیومدم...آخه داشتم درس میخوندم...تازه یه

وبلاگ جدید ساختم که اختصاصش دادم به شعر و مطلبای قشنگ...اگه میخواین

ببینینش توی پیوندام دخترک زیبارو رو بزننین...برین ببینینش و نظرتون رو

بگین...مطمئنم ازش خوشتون میاد...تادیدار بعدی خداحافظ...

 


از خط خطی های: راضیه توی یکی از روزای خدادر: در ساعت:
|+|



دست نوشته هام...البته با کمک دوستان!!!

                                                                                                            

                             خداحافظ رفیق 

آخرین عکس را هم بگیر یادگاری بماند می خواهم بروم مگر آمده بودم بمانم ؟

 

نه ، آمده بودم بروم خسته ام رفیق دل تنگم بی تابم عشق ش قرار از دل ربوده از

 

اینهمه دوری جانم به لبم رسیده رفیق می دانی خوابش را دیدم باز گفته بودم دلم

 

میخواهد بروم آنجا که دل ها یه جوری می شود خواب دیدم دارم میروم آنجا او هم

 

بود آمده بود بدرقه عجب خوابی دیدم من. خیر باشد . آخرین عکس را بگیر رفیق

 

شاید روزی به سراغت آمد شاید دلش برایم تنگ شد آخرین عکس را نشانش بده

 

بگو به چشمهایم نگاه کند حرفها دارد قد یه عالمه . بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش

 

را خورده است به او بگو ، گفته امبه جون خدا دوست دارم . آه رفیق ! خداحافظی

 

سخت است حتی در قصه ها..... در یکی بود و یکی نبودها در قصه های شنگول

 

ها و منگول ها هم خداحافظی سخت است چه برسد قصه دیوانگی ها باید بروم

 

رفیق چمدانم را بسته ام سنگین نیست می توانم تنهایی بلندش کنم ناراحتم نباش سردم

 

هم نمی شود سالهاست دارم با سرما می جنگم چند عدد شمع هم برداشته ام چه می

 

دانم شاید در تاریکی گیر افتادم تسبیح مادر بزرگ هم هست . راستی رفیق در

 

آسمان آنچه که زیاد است ستاره است ستاره ها تنها نیستند اما ماه یکی است . رفیق

 

مواظبش باش مبادا گریه کند ، گول خنده هایش را نخور در خلوتش خیلی دلتنگ

 

است . آخرین عکس را بگیر دوست دارم لب دریا بگیری گوشت را بیاور جلو

 

رفیق کارَت دارم میدانی چیست ؟ آخر اسمش را به دریا گفته ام گفته ام اگر دیدش

 

به او بگوید که چقدر دوسش دارم خوب رفیق زیاد حرف زدم اینجور نگاهم نکن

 

بگذار راحت بروم . بگذار بروم دنبال دیوانگی ام دنبالم توهم ماتم به قول همان

 

دیالوگ مورد علاقه ام ((اگه این دیوونگیه خدا ایشالا همه رو دیونه کنه تا مثل من

 

کیف کنن ))

                                                                                           


مادر

از میان تمام فرشتگان مادر تنها یکی از آنهاست که خداوند او را به روی زمین

 

فرستاده تا سختی بکشد و عشق بورزد و صمیمی باشد . آنهم زیباترینشان را .  

 

می شود تصور کرد که خداوند چقدر عاشق بنده هایش است . این فرشته ی

 

زیبا و دوست داشتنی عشقش خاصیت متفاوتی با دیگر عشقها و عشق ورزیدنها

 

 دارد . عشقش حقیقیست . بی قید و شرط است . در عشق ورزیدنش جای هیچ

 

بحث و حرفی نیست . جای شک و تردید نیست . صدایش بهترین موسیقی دنیاست .

 

آشنا و گرم . خنده هایش دوست داشتنی و آشناست . تپش های قلب مهربانش در هر

 

زمان آرام بخش است . قلبی که با تمام عشق می تپد . لبخند هایش زندگی بخش

 

است و بی ریا . هر بار نگاهی می اندازد ، در نگاهش تنها یک چیز است و بس ،

 

عشق .... آن هم از نوع بدون قید و شرطش . عشق .... یک عشق حقیقی حقیقی .

 

پاک و معصوم ، ساده و بی ریا ، زیباترین و محبوبترین فرشته ی خداوند ،

 

که مقدس ترین نام را خداوند برایش برگزیده ، مادر....... 

 

منطق آسمانی می گوید : حتی بدترین زنهای روی زمین وقتی در جلد مادر 

 

 می روند یک آسمانی محسوب می شوند . هیچ عشقی روی این کره ی خاکی

 

 خالصتر و بی قید و شرط تر از عشق مادر به فرزندش نیست . عشق مادر به

 

فرزندش عشقی حقیقی است و بس . حتی اگر آن مادر انسان خوبی نباشد ، مادر

 

یعنی پاک ، یعنی محبوبترین و عاشقترین فرشته ی خدا . مادر یعنی مظهر نجابت .

 

تنها از اوست که میشود نابترین و خالصترین عشقها را دریافت کرد . در عمق

 

چشمان مهربانش همیشه صداقت و بی ریایی موج میزند .

 

مادرها موجودات بی نظیری هستند . دلسوز و مهربانند . سمبل کودکانشان هستند .

 

همیشه بچه ها دوست دارند شبیه مادرشان باشند چون او را زیباترین موجود روی

 

زمین فرض می کنند . مادری را می شناسم که  با وجود اینکه سالهاست روی

 

صندلی چرخدار نشسته و حتی حرف زدن هم ازش بر نمی آید ، هر لحظه نگران

 

پسرش است و هر لحظه می خواهد از حضور او اطمینان پیدا کند . بارها و بارها

 

وقتی پسرش از خواب بیدار شده ، در فاصله ای که برای رفتن به مدرسه آماده شود

 

، از من خواهش کرده که صبحانه ی پسرش را آماده کنم و سعی دارد به من تفهیم

 

کند که : " آخه اون اگه آماده جلوش نباشه ، نمی خوره . " و تنها مادر است که به

 

 تمام روحیات کودکش آشناست .

 

مادرها عاشقترین موجودات روی زمینند و همیشه معشوقشان را که همانا بچه

 

هایشان هستند به هر شکل که باشند ، زشت باشد یا زیبا ، سالم باشد یا نباشد ،  

 

خوب یا بد ، می پرستند .

 

مادر موجودی مقدس است و بس ، یک فرشته ی زیبا و دوست داشتنی است و بس

 

و من همیشه در خیالات کودکانه ام خودم را در حالی تصور می کردم که وقتی

 

بزرگ شدم شکل او و به زیبایی او و مثل او مهربان و دوست داشتنی باشم و از

 

این بابت به وجد می آمدم .

 

به راستی که او همیشه در خیالات من یک ملکه بود و همیشه بهترین دوستم باقی

 

ماند . من تمام دنیا ، تمام آسمانها و کهکشانها را به غیر از بهشت به زیر پاهایش

 

می ریزم تا بداند عاشقشم ......

 

دلم برات خیلی تنگ شده مادر..........

 


نمیدونی

 

تو نمي دوني من چي كشيدم وقتي كه گفتي تو رو نمي خوام باور ندارم كه ديگه

 

نيستي حالا تو رفتي من اينجا تنهام يه شوخي بود و يه قصه ي تلخ وقتي كه گفتي تو

 

رونمي خوام خيال مي كردم ميخواي بترسم شايد هنوزم باور نكردم چشمای گریون

 

دستای خسته دوری چشمات منو شکسته رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت

 

دستامو بسته شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده ولی میدونم تو

 

آسمونم قصه مارو یکی شنیده تو باور نکن هرکی بهت گفت پیشت میمونم باور ندارم

 

که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو میخونم

 

 

به همین سادگی

 

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که

 

بریزم به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم گله از تو نیست میدونم خودم اینو

 

از تو خواستم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و

 

خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی  

 

که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی من اگه دوست نداشتم پای غم هات 

 

نمی موندم واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم اگه گفتم برو خوبم واسه این

 

بود که می دیدم داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم دارم از دوریت  

 

می میرم ؛ تا کنار من نسوزی از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی تو رو

 

محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا

 

شد تو كه تنها نمي موني من تنها رو دعا كن خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها كن

 

دست تو اول عشق بپسرش به آخرين مرد مردي كه پشت يك ديوار واسه چشمات

 

گريه مي كرد گريه مي كرد گريه مي كرد


 

ساحل

تو يه ساحل رويه شنها قايقي به گل نشسته يكي با چشمون گريون گوشه ايي تنها

 

نشسته نگاه پر اظطرابش به افق به بي نهايت ساكته اما تو قلبش داره يه دنيا شكايت

 

تو چشاش حلقهء اشكه تويه قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا

 

باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه تنها مونده تويه ساحل زندگي براش عذابه

 

تنهايي براش عذابه خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و

 

خودش هم تو غم اسيره دست بي رحم زمونه عشقش رو برده به دريا حالا از

 

خودش ميپرسه ميادش آيا و آيا!!!!! عاشقي كه تنها باشه تويه دنيا نميمونه دل عاشق

 

رو شكستن شده كاره اين زمونه...

 


                                 پشیمان

میدانم بد کردم می دانم گناه کردم می دانم خدا مرا نمی بخشد می دانم ان دنیا یقه ام

 

را می گیرد و من هم چیزی برای گفتن ندارم اما افسوس که نمی شود برگشت همه

 

چیز را با اگاهی به عاقبتش درست کرد ولی افسوس که نمی شود من از کلمه کاش

 

بدم می آاید ولی ای کاش می شد؟ من همیشه این شعر را برای خودم زمزمه می کنم

 

می میرم برات نمی دونستی می میرم بی تو بدون چشات رفتی از برم تومی دونستی

 

که دلم بسته به سازه صدات آرزومه که نمی دونستی من می میرم برات نمی خوام

 

بیای نمی خوام میون تاریکی من حروم بشی نمی خوام ازت نمی خوام مثه یه شمع

 

 بسوزی برام تا تموم بشی برو تا بزرگی می خوام که فقط آرزوم باشی اندازه سه تا

 

دوستت دارم آنقدر انقدر اشک مي ريزم که تو را در اشکهايم ببينم آنقدرآنقدر اشک

 

مي ريزم بعد اشکهايم را پاک مي کنم که کسي تو را نبيند...

 


مهم نیست

همه فهميدند كه عاشق تو شدم ... بهم خنديدند ... مهم نيست بخاطرت غرورمو

 

 شكستم ... همه تعجب زده شدند ... مهم نيست بخاطرت مردونگيمو زير پا گذاشتم

 

... همه بهم اخم كردن ... بازم مهم نيست بخاطرت زندگيمو دادم ... همه حيرت

 

زده شدند ... مهم نيست گفتم عاشقشم همه مسخره ام كردند ... بيخيال ... خوب هم

 

بهم خنديدن ... هم مسخره ام كردند ... هم غرورمو شكستم ... هم زندگيمو باختم ...

 

و هم .... ديگه چي برام مونده ... فقط هم بخاطر تو بود حالا هم بخاطر تو اينا رو

 

تحمل مي كنم ... اره دیونه ها خوب بلدن تحمل بکنن اندازه سه تا دو....


من عاشق عاشق شدنم...

 

يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم ،شايد

 

بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم ولي افسوس اوهرگز نگاهم را نمي خواند

 

‹ و ا ي › به برگ گل نوشتم من ، كه او را دوست مي دارم ولي افسوس ، او گل