
به رویای خیس من خوش اومدین
نظر یادتون نره
وگرنه الهی همتون که بی نظر میرین کچل بشین
در ضمن
کپی برداری از مطالب وبلاگ بدون ذکر منبع غیر مجاز میباشد

+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
سلام بچه ها
ديگه رمقي واسه هيچي ندارم
حتي واسه خنديدن الكي كه شايد دل ديگران رو شاد كنه
ديگه رمقي ندار
چه زيبا ميگفت قيصر
كه چقدر زود دير ميشود
و افسوس كه چقدر زود دير شد
ولي اما شايد
بر مي گردم
كي ؟
شايد وقتي ديگر...
منتظرم باشید...
منتظر حضورتون در وبلاگ جدیدم هستم
www.1kiss4u.blogfa.com
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|

من ندانم که که ام
من ندانم که چه ام
من فقط میدانم که تویی
شاه بیت غزل زندیگم
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|

گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم
نه لبخندمی زنیم نه شکایت می کنیم
فقط احمقانه سکوت می کنیم
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|

صدایم کن
نفس های تو در گوشم کلامی عاشقانه ست
اگر ازبودن و ماندن بدون عشق دیگرم شادی
صدایم کن....دعوتم کن
به آغازی که من بی عشق میمیرم
اگر خوابم،اگر بیدار!
اگر هستم ، اگر هوشیار!
در آغوشت نگاهم دار!
اگر کویرم ، اگر گلزار!
اگر هیچم ، اگر بسیار!
صدایم کن...
در آغوشت نگاهم دار!
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|

.... و من
چه اندازه دلم خوشبخت است
که تو در پستوی دلم جای داری!
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|

حتی اگه سالها بگذره
حتی اگه همه چی تموم شده باشه
حتی اگه دیگه برات ارزشی نداشته باشم
حتی اگه بهم فحش بدی
حتی اگه روزانه با هزار نفر باشی
حتی اگه خوردم کنی
حتی اگه صدای شکستنم را بشنوی ولی بخندی
حتی اگه دوستم نداشته باشی
حتی اگه دوستش داشته باشی
حتی اگه بری
حتی اگه همش بهم بخندی
حتی اگه صدام را فراموش کنی
حتی اگه نگاهم را از یاد ببری
حتی اگه گرمی دستانم را فراموش کنی
حتی اگه خاطره ها را پاک کنی
باز هم من تا ابد برای تو میمانم
و از این انتظار لذت میبرم
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|

خدایا اگر تو درد عاشقی را می کشیدی
تو هم درد جدایی را به سختی می کشیدی
اگر چون من به مرگ آرزو ها می رسیدی
پشیمان می شدی از این که عشق را آفریدی.......
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|

دردل تاریک شب
دخترک داغ زتب
روزهای رفته را می کاوید
روزهای رفته با افسوس و اه
گم شدن در گیجی تاریک شب
دوره می کردو
ریز ریز می بارید
باد،بازهم باد
پنجره ی اتاقش را می کوبید
ناگهان شعله
شمع را بلعید
دخترک با چشم خیس
در خواب خود اورا بدید
وزش موذی باد
غنچه نشکفته و خواب لطیف
رقص جنون امیز باد
اه فریاد،فریاد
دخترک از خواب پرید
می ترسیدو می لرزید
نومید،نومید
از خود می پرسید
خدایا!!
چرا خوابم نمیره؟
چرا خوابم نمی ره؟
+ نوشته شده در ساعت   توسط راضیه
|